حال عجیبی است
روزهایی را که ندارم
شقیقه هایم دیگر دل نمیزنند
ارزوی محالی نبودو همیشه به دنبالش بودم
و شاید هم می زند و من نمی فهمم!
فکر کن!
شاید این اخرین اغوشی است که باید در ان نفس بگیری
نفس !نفس !نفس
یا اخرین نوازشی است که می توانی داشته باشی
حیف که اشک مانع از خیره ماندن در چشمانم میشود
دوست داری زمان کش بیاید و تو با دخترت ،با همسرت ،با عشقت، یا با ارزوهایی که نداری ، تنها باشی
چه غریب است وقتی می بینی نمیتوانی حتی ارزو داشته باشی
زمان از تو سبقت گرفته باشد و خاطرات از پشت پلکهایت پایین بیاید
از خود بیرون امدن سخت نبود ولی دل کندن نه!
ازمایش سختی است
و شاید هم بهترین انگیزه !